دختر گفت: عزیزم یادته بهت گفتم عاشقتم
پسر گفت: آره گلم
دختر گفت: ولی تو که هیچ حسنی نداشتی، پس اگه راست می گی من چرا بهت گفتم عاشقتم؟
پسر گفت: حتما بخاطر اینکه همه ی احساسم رو بهت دادم.
دختر گفت: نچ
پسر گفت: بخاطر اون گل های یاسی که به یادت توی باغچمون کاشتم که هر وقت ببینمشون یاد خنده های قشنگ تو بیافتم و آرومه آروم بشم.
دختر گفت: نچ
پسر گفت: حتما بخاطر اون عاشقانه هایی که تا صبح واست می نوشتم که آخرش هم از اشک خیس میشدند و اصلا دیگه نمیشد خوندشون.
دختر گفت: نچ
پسر گفت: فهمیدم بخاطر اینکه انقدر به تو فکر می کردم که شب و روزم جاشون رو با هم عوض کرده بودند.
دختر گفت: نچ
پسر گفت: برای اینکه حتی بخاطر تو حاضر بودم جونم رو بدم.
باز هم دختر گفت: نچ
پسر گفت: پس برای چی به من گفتی عاشقمی ناقلا؟
دختر با خنده گفت: آخه بهت دروغ گفتم ... خووودافظ
نویسنده : دوست خوبم مجتبی ملایی
سوال زير يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.
توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت؟
يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد:...
به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب...
تنها کاری که برای دریافت هدایت باید بکنید این است که آن را بطلبید و آن گاه گوش بسپارید .
سانایا رومن
اثر خواندن آیه الکرسی در هر صبح
هرکس صبح یک مرتبه بخواند خداوند یک ملک موکل فرماید تا شام او را از بلیات محافظت کند و چون دو مرتبه بخواند دو ملک موکل فرماید و چون سه مرتبه بخواند سه ملک مامور نماید و چون چهار مرتبه بخواند چهار ملک موکل نماید که او را از بلیات نگاهدارد تا شام و چون پنج مرتبه بخواند خطاب شود که او را واگذارید من خودم ایشان را نگاهداری می نمایم 0
منبع : سیر و سیاحت در اسلام – رضا قربانیان ص 18 – او هم از انوار نعمانیه
دنیا را شن کوچکی ببین
آسمان را همچون دسته گلی
بی نهایت را در دستانت نگه دار
و جاودانگی را در لحظه هایت
ویلیام بلیک
آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)
۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی در ادامه ی مطلب۰۰۰
ادامه مطلب...
ديروز شيطان را ديدم .
در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود فريب مي فروخت .
مردم دورش جمع شده بودند هياهو مي کردند وهول مي زدند
و بيشتر مي خواستند توي بساطش همه چيز بود:غرور حرص دروغ
و خيانت جاه طلبي و ... هرکس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي
مي داد . بعضي تکه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي آزاديشان
را . شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد حالم را
به هم مي زد . دلم مي خواست همه نفرتم را توي صورتش تف
کنم . انگار ذهنم را خواند . موذيانه خنديد و گفت :من کاري با کسي
ندارم فقط گوشه اي بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا مي کنم .
نه قيل و قال مي کنم و نه کسي را مجبور مي کنم چيزي از من بخرد .
مي بيني !آدمها خودشان دور من جمع شده اند . جوابش را ندادم .
آن وقت سرش را نزديکتر آورد و گفت :البته تو با اينها فرق مي کني .
تو زيرکي و مؤمن . زيرکي و ايمان آدم را نجات مي دهد . اينها ساده اند
و گرسنه . به جاي هر چيزي فريب مي خورند . از شيطان بدم مي آمد .
حرفهايش اما شيرين بود . گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت
و گفت . ساعت ها کنار بساطش نشستم تا اينکه چشمم به جعبه
عبادت افتاد که لا به لاي چيز هاي ديگر بود . دور از چشم شيطان آن
را برداشتم و توي جيبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار يک بار هم که
شده کسي چيزي از شيطان بدزدد . بگذار يک بار هم او فريب بخورد .
به انه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم . توي آن اما جزغرور
چيزي نبود . جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت .
فريب خورده بودم فريب . دستم را روي قلبم گذاشتم نبود! فهميدم
که آنرا کنار بساط شيطان جا گذاشته ام . تمام راه را دويدم . تمام راه
لعنتش کردم . تمام راه خدا خدا کردم . مي خواستم يقه نامردش را
بگيرم . عبادت دروغي اشرا توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم .
به ميدان رسيدم شيطان اما نبود . آن وقت نشستم و هاي هاي گريه
کردم . اشکهايم که تمام شد بلند شدم . بلند شدم تا بي دلي ام را با
خود ببرم که صدايي شنيدم صداي قلبم را . وهمان جا بي اختيار به
سجده افتادم و زمين را بوسيدم . بهشکرانه قلبي که پيدا شده بود .
برگرفته از نشريه تيک آف ((عرفان نظري آهار ))
در سال اول جنگ تحميلي به پايگاه شيخ صالح در جوانرود اعزام شدم تا از آنجا به خطوط مقدم جبهه رفته در کنار برادران رزمنده به وظيفه الهي خود عمل کنم. پايگاه شيخ صالح پايگاهي بود که برادران شيعه و سني در آن خدمت مي کردند.
گرچه با لباس مقدر روحانيت و به وطر رسمي به عنوان يه مبلغ راهي جبهه شده بودم، اما تجربه ...
بقیش در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
خلاصه : چه عوارضی در پی دارد و راههای ترک آن چیست ؟
اول از همه مختصري پيرامون زيانهاي اين عمل خطرناک صحبت مي کنیم و بعد به راههاي ترک آن را مي پردازيم . از عواقب اين عمل به طور خلاصه عبارتند از : نقصان حافظه ، خرابي اشتها ، مشکل هضم شدن ، تنگي نفس ، تغيي اخلاق و مزاج به طور غير عادي ، حسد و غم و کدورت ، ماليخوليا ، فقر الدم ( کم خوني ) ، گوشه گيري ، ريزش مو ، ضعف چشم و گوش، لاغري و ضعف و سستي ، کمر درد ، عدم اقتدار کلي در بدن و هزاران مورد ديگر که آوردن آن خود کتابي مي شود .
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
علي (ع) مردي است که در محبت و شجاعت برسکوي افتخار نشسته است.
امامي است که ايثار و فداکاري را سرمنشا رفتار و کردار خويش مي پندارد، تا فرهنگ فداکاري را براي هميشه ماندگار سازد.
او کسي است که هم جاذبه دارد و هم دافعه.
هم دوست ساز است وهم دشمن ساز.
هم موافق پرور است و هم مخالف پرور.
هم هماي سعادت است و هم همام همت.
هم عدالت پرور و عدالت گستر است و هم دراوج قدرت به زيردستان مي نگرد.
شب قدر از شبهای مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سورهای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است.
در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمیرسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است.
عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسانها و روزیها، عمرها و امور دیگر مشخص میشود.
ملائکه در این شب بر زمین فرود میآیند، نزد امام زمان علیه السلام میروند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه میدارند.
شبزندهداری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.
در بعضی از تفاسیر آمده است که روزی پیامبر اکرم فرمود:«یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود.»
یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»
منابع :
تفسیر نمونه ج 27 ص 181، مجمع البیان ج 10 ص 405، مفاتیح الجنان
برای همه دعا کنید
ظهور امام زمان...
شبي از شبها تو به من گفتي که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي که تو فانوس شب من باشي
--------------------------------------------------------------------------------
مهر يه چيزيه مهربوني يه چيز ديگه، عشق يه چيزيه عاشق شدن يه چيز ديگه، قلب و دل يه چيزيه اما توي قلب تو جا شدن يه چيز ديگه
--------------------------------------------------------------------------------
آسمونتم مي تواني هميشه بارونو تو چشمام ببيني. زمين مال زمين خوارها ،فضا مال فضا پيماها ، فقط تو مال من
--------------------------------------------------------------------------------
همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم
--------------------------------------------------------------------------------
زندگي زيباست زشتيهاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان ميگذرد... آنچه تقدير من و توست همان ميگذرد
--------------------------------------------------------------------------------
مبادا گفته باشي دوستت مي دارم دلت را مي بويم مبادا شعله اي در آن نهان باشد
--------------------------------------------------------------------------------
گفتي که دنيا را پر از غم دوست داري پس مطمئن هستم مرا هم دوست داري گفتي نميخواهي ببارم عشق اما شعر غريبي را که گفتم دوست داري
--------------------------------------------------------------------------------
باز در کلبه ي عشق عکس تو مرا ابري کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولي اشک چشم مرا جاري کرد
--------------------------------------------------------------------------------
دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
--------------------------------------------------------------------------------
روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو
--------------------------------------------------------------------------------
من بي تو يک بوسه ي فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ي بي آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک روياي نا تمام
--------------------------------------------------------------------------------
آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آورد
و من هرگز نمي توانم کسي را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم
